الشرح لما جرا علی الماجرا دانشگاه و درس و شهر و من

خرید بک لینک

برای من شهرسازی و شهر و دانشگاه چه بود و چیزی نبود بعضی مواقع به خود میگم ایکاش برمیگشتم به 4 سال پیش اون جایی بودم و می بودم طی طریق می کردم ریاضتی هرچند در سطح شما نداشتم آقا جانم ولی دوستدار بودم که...(راز)

من در شهرسازی و دانشگاه و فضای مجازی سر آن نداشتم که از باببه معرفی خودم بپردازم، گمانم بر آن نیست که کسی از این ره درسی گرفته باشد.خاطرات واحساساتم را در خودم نگاه داشتم، در قصر ذهنم غرق می شدم و به غارتنهایی ام می رفتم.

بحث انگیزی در شهرسازی را هرچند گاه گاهی لازم بود مکروه دانستم.

به والله العظیم در دانشگاه دغدغه ام درس بوده و درس و درس و درس چون نامش مشخص است "مدرسه"

گفتگوی من و معشوق مرا پایان نیست/ آنچه آغاز ندارد نپذیرد انجام

و شاید هم آنچه آغاز دارد انجامی هم دارد! اما حالت سومی از گفتگو وجوددارد، آنچه نه آغاز و نه انجام دارد و آن سوم من هستم.

در دانشگاه من (دانشکاه شاید بهترنام اصیل ش مدرسه) طی 4 سال با تمام سختی هایی که برایم البته درس خاصی که از سوی استادیدداده نشد همچنین دانشجوی به معنای واقعی دانشجو نیز نشدم و پی گیر و دغدغه هرچنددر ظاهر بر من ملال انگیز بود و درد و درد و درد ... با همه خاطرات تلخ اش شیرین ی اش فقط آشنایی با 5 نفر (4استاد) بود که در این بین تنها یک استاد داستانش فرق می کند چون آن استاد جان جان جان من است، نه تنها برایمن یک استاد در درس شهر بودند بلکه معلم اخلاق، ادب، تربیت ام بودند که قلبا ومخلص حقیقی و ارادت خاصی و به معنای واقعی دوستش دارم "خدا حفظش کنه"

در این دانشگاه و طی عمر خود نه معشوقی داشته ام که با آن گفتگویی داشتهباشم (به نظرم داشتن = گفتگو)


و نه اساسا گفتگویی داشته ام، شاید ازمعکوسمسئله (که معمولا به روحیه ملقبه) استفاده شودو حوالت به آینده کند و شاید هم پیشتازی کند و از بیان فارق از کلام سخن به میان آورد!

دستشان درد نکند! اما دردی که به جان دارم گاه آنچنان بر پیکر ضعیفم تجلیپیدا می کند که ... برایم جالب است

آتشی از درس شهرسازی و بحث اش و زندگی ام که آن را شعله نیست گویا تیز بینان که از قضا در اطرافم زیادند راحرارتش ملموس نیست! در این جدال بی حاصل آنچه هراسناک است صدایی است که پیام آوراتمام قوای من و سقوط است.

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را

محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

بی تابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را

بایسته ای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بالِ پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی، می آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پُرسشی چه نیازی جواب را

داریم "ادای شهر امام زمانی" را در میاریم...

ما را در سایت داریم "ادای شهر امام زمانی" را در میاریم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 111 تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 20:21

صفحه بندی